قهرمان ميرزا عين السلطنه

603

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

شاه در شهرستانك خودش و تمام نوكرهايش مشغول عيش هستند . هرچه شد شد . روزى به خوشى شب بشود و شبى صبح . الان در شهرستانك پشت كوه البرز مشغول شكار و عيش و راحتى است . ولايات اين قسم درهم و برهم . حكام بينوا در ترس و لرز . آنجا كه هستند استقلالى ندارند . ماليات وصول نمىشود . اين‌جا كه آمدند گرفتار فراش دفتر ، فراش خزانه ، فراش گمرك ، فراش ديوانخانه . هرچه بگويد شش ماه پيش من اين مطالب را نوشتم و جواب نداديد ، تقويت نكرديد ، سه ماه به آخر سال مانده معزولم كرديد به جائى نمىرسد . تا آن بيچاره تمام نشود دست‌بردار نيستند . زلزلهء خراسان خراسان زلزله شده و مردم هم شورش سختى كرده‌اند كه حاكم را نمىخواهيم . بعضيها گفتند حاكم را باز سنگ‌باران كرده‌اند . نان در فارس فارس هم نان يك‌من دو هزار است . مردم خيلى واهمه دارند . نان كه يك‌من دو هزار باشد معلوم است كه هيچ پيدا نيست . اگر باشد آن هم آنقدر بد كه نمىشود خورد . مردمان آنجا به يك‌من هشت شاهى و ده‌شاهى عادت كرده حالا طاقت نمىآورند . ركن الدوله هم كه مثل شاهين گرسنه به سر آنها ورود كرد . حالا دور آقايان جمع نشوند چه وقت مجتمع خواهند شد . از همه‌جا ارزانتر و فراوانتر و منظم‌تر طهران است . صد رحمت به جاهاى ديگر . اينجا از همه شلوغ‌تر است . اغتشاش همه‌جاست سه‌شنبه 26 - صبح خانهء حضرت و الا رفتم . نواب عليه دو سه روز است اوين منزل شاهزاده والى تشريف برده‌اند . آمدن جلال الدوله دروغ بود . حسين خان بطورى پريروز تقرير مىكرد كه همه كس را يقين شد شورش شده بود . هرقسم بود ساكت كردند . اغتشاش همه‌جاست . روزبه‌روز در تزايد است . مگر خدا بخواهد و يك مرتبه منظم شود . بعد از ناهار خيال رفتن اوين را كردم . كم‌كم خيال قوت گرفت . منزل آمدم . گلين خانم روضه مىخواند . زن جمع مىشود و مرد مىخواند . دو ساعت كمتر به غروب مانده بود سوار شده رفتم . از جادهء خود اوين نرفتم ، از راه تجريش رفتم . تجريش مثل وطن ما شده است . چند سال پىدرپى اينجا بوديم . ميلمان به آن سمت بيشتر است . از ده‌تا خانهء فخر الملك بد راهى دارد و تا حال نرفته بودم . يك نفر قهوه‌چى فانوسى از دكان خود بيرون آورده مرا آنجا رسانيد . مىگفت امسال هيچ كس اوين ييلاق نيامده . بسيار بسيار خلوت است به ما هم خوش نگذشت . الحمد لله همگى سلامت بودند ، جز